
چارلی چاپلین: من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند، اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی، آن را می خشکاند، احساس کرده ام.
جان اوليور هانيز: مردم اشتباهات كوچك خود را روي هم ميريزند و از آن غولي ميسازند كه نامش تقدير است.
هنری فورد: موانع آن چیزهای وحشتناکی هستند، که وقتی چشمتان را از هدف بر می دارید به نظر می رسند.
وقتي بارون مي باره خيلي ها چتر هاشون رو باز مي كنن كه خيس نشن، خيلي ها از گلي و خيس شدن لباس هاشون گله مي كنند ...اما يه نگاه به اين جاده هاي خاكي بكنيد؛ فقط يه نم بارون لازم دارن تا سفت و محكم و صاف صاف بشن. تاديگه گرد و خاك نكنن ...
دلاي خيلي از ما ها هم فقط يه نم لازم داره يه نم ...وقتي بارون مي باره
هنوز در پی جراح زبردستی می گردم که سرنوشت مرا با تو پیوند بزند
دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست
سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
سادگی قلبم را به حرمت عشق ببخش ببخش که برای رفتنت آش پشت پا درست نکردم یادم نمی رود لحظه ای که گفتی: آب پشت سرم نریز شکایتی نیست قرض هایت زیاد شده مهر اعتبارت رنگی ندارد برگرد برگرد قرض های دلم را بده و برو
بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد
ميان عاشق و معشوق رازيست.....چه داند آنکه اشتر مي چراند؟
براي سلام / براي ديدن / براي خنديدن / براي بخشيدن / براي دوست داشتن / فردا خيلي دير است / براي زنده بودن / زندگي كردن / براي جاودانه شدن فردا خيلي دير است / فردا هرگز / هرگز نخواهد آمد / فردا هرگز نخواهد آمد / كاش بدانند مردم / كسي كه امروزش را از دست دهد به بهانه فردا / فردا را نخواهد يافت / امروز فردايي است كه ديروز منتظرش بوديم / باز هم منتظري / هيچ كس بر در اين خانه نخواهد كوبيد كه برخيز /
از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم . از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت . از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات . از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت . از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت
خودمو گول ميزدم توي دورنگي ... نمي خواستم ببينم دل سنگي...مي ديدم داشتي يواش يواش ميرفتي ... اما خواستم خوش باشي توي زرنگي...هي ميگفتم دل خوش فردا ميمونم ... واسه خوندن تو بودي تنها بهونم.
حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه...
هميشه يادت باشه که در هر اتفاقي حکمتي نهفته هست...
جوانمردی در صحرایی می گذشت . سنگی را دید که به سان قطره های باران پیوسته ازو همی چکید . ساعتی در آن نظر می کرد ... رب العالمین از کرامت آن دوست سنگ را به آواز آورد .
سنگ گفت : هزاران سال است که خداوند مرا بیافرید و از بیم قهر او و سیاست خشم او چنین می ترسم و اشک حسرت همی ریزم ...
آن جوانمرد گفت : بار خدایا ! این سنگ را ایمن گردان . جوانمرد برفت ، چون باز آمد همچنان قطره ها می ریخت . در دل او افتاد که مگر ایمن نگشت از قهر خدا !
سنگ به آواز آمد که : ای جوانمرد ! مرا ایمن کرد ، اما در اول اشک همی ریختم از حیرت و بیم عقوبت و اکنون همی ریزم از ناز و رحمت

شکسپیر : هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون او زندگی کنی
ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم... آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني
در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم
هيچ وقت نذار هر رهگذري که رد ميشه رو دلت يادگاري بنويسه چون بعدا پاک کردنش خيلي سخته
يکديگر را دوست بداريد و چنانچه به اين کار قادر باشيد پس همه کارها ي ديگرخود به خود روبه راه خواهند شد
دوست داشتن کساني که دوستمان ميدارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم
اي غنچه ي خندان چرا خون در دل ما مي كني ؟
خاري به خود مي بندي و ما را ز سر وا مي كني
هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خيزد که گويند : چه سنگين مي رود تابوت اين مرده از بس آرزو دارد
از کبوترپرسيدم : زندگي چيست؟ پرهايش را تکان داد و جواب نداد ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟ گفت: زندگي خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است.
نيامد ز سوي تو هم خبري نداري تو بر حال من نظـري شکايت برم از تو پيش خدا تو را خاطر افتاده با دگـري
مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود
هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي... ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي... ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه...بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن...بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه
چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم
وقتي که من دارم فكر مي كنم وتو داري فكر مي كني كه من دارم به چي فکر مي کنم دوست دارم که فکر کني که دارم به تو فکر مي کنم
بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند
کاري نکنيم که روزي حتي خودمان هم باور نکنيم که داريم دروغ مي گوييم آن هم به خودمان و کاري نکنيم که روزي به خدا هم دروغ بگوييم و اي کاش روزي مردم با صداقتي همچون صداقت چشمهاشان با هم سخن بگويند پروانه سوخت شمع فرو مرد شب گذشت اي واي من که قصه دل نا تمام ماند
اگر ان شب نگاهم نمي کردي اگر در ان شب تاريک بر اين تنهاتر از تنهايي چشمک نمي زدي اگر در اولين حرفم باورم نمي کردي اگر نمي ماندي و مي رفتي من ديگر اين که هستم نبودم
اي آفتاب خوبان، ميجوشد اندرونم يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت غلام همت آن رند عاقبت سوزم كه در گدا صفتي كيمياگري داند
از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هست که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من.. گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد
سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانههايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
اديسون: هيچ چيز واقعا خراب نيست!!!حتي ساعتيكه از كار افتاده دو بار در روز زمان را درست نشان مي دهد
هر روز ما دریافتی های موبایلمون رو باز میکنیم و پیامهایی رو که دوستانمو برامون فرستادن
میخونیم ، اما چند بار قرآن رو باز میکنیم تا پیامهایی رو که خدا فرستاده بخونیم؟
() ()
( Ö )
(( ))
موش
,,,,_
o(. .)o
(--);;
میمون
<)."".(>
(oo)__
خوک و حتی
><((((;>
ماهی
دلشون برات تنگ شده و می خوان برگردی به باغ وحش!
متلک خودروی سواری به نیسان وانت:
سهمیه تو بخورم جیگر!
امروز روز جهانی قشنگترین دختر دنیاست... که به تو هیچ ربطی نداره!
شاهکار ادبیات:شب بود وخورشید به روشنی می درخشید، پیرمردی جوان، یکه و تنها همراه با خانواده اش در سکوت گوشخراش شب قدم زنان نشسته بود!
بزرگترین مشغله فکری کودکان اینه که چرا داداش کایکو دستمال قدرتش رو تو جیب خودش نمی ذاشت؟!
اگه دیدی بچه ای کنار یک روزنامه نشسته و روزنامه زرد شده...
بدون کار بچه نیست، تبلیغ ایرانسله!
خدا خیرت بده، شنیدم می ری بهزیستی برای اونایی که انگشت ندارن دست تو دماغشون می کنی!
.
.
.
.
.
.
بابا! شاید یکی این پایین شلوار پاش نباشه! همین جوری میای پایین که چی؟
خدای من! خدای خوب ومهربان! من و گوشی کوچکم دوست داریم اس ام اس فراوان از دوستان دریافت کنیم ودعا کنیم همه ما ایرانسلی ها دست در دست هم دهیم و اس ام اس های خودمان را به صندوق ورودی یکدیگر هدیه کنیم. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم بنیاد امور بیماری های اس ام اسی
##################
##################
.
.
.
.
اون نرده ها رو زدن تا گوسفندا نیان این طرف، نو چرا این پایینی؟
عاشق آن نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند، عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش، خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه تا دیگه از این غلط ها نکنه!
فقط تنبلها معتقدند کاری را که میتوان پسفردا انجام داد، نباید به فردا موکول کرد!
یک گل خوشگل پشت ویترین گل فروشی دیدم، خواستم برات بخرمش. به فروشنده گفتم: اون گل چنده؟ گفت: اون گل نیست... آینه است!
لاک پشت ها هم عاشق می شن، ولی تحمل درد عشق براشون راحت تره. چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه.
کو و و و و
و و و و و
و و و و و
و و و و و
چولو سر کاری!
.
.
.
.
.
.
.
اِوا... دنبالم نیا! من نامزد دارم!
اختفوا یا ایها الذین لا یتمسمسون. (تف بر شما ای کسانی که اس ام اس نمی دهید)
دعای جدید: خدایا ما را به راه راست هدایت فرما، اگه نشد راه راست را به سمت ما کج فرما!
=___ =
(.)__(.)
_(0o)
(------)
هی بهت گفتم دست تو دماغت نکن. گوش نکردی... اینم نتیجش!
؟
؟
؟
؟
؟
؟
دیدم بی کاری، اینا رو دادم براشون سوال پیدا کنی!
یه پسر و دختر با هم می رن تو زیرزمین
...
...
...
...
...
تو کجا می ری فضول؟
حتی اگه خدا رو در رو ما رو به راه راست هدایت کنه، ما عوضی می ریم. چون سمت راست اون می شه سمت چپ ما!
==========
I____.-""-._.__ I
I___( '...' )____I
I_'=(,,)=(,,)='_I
کنار پنجره منتظر تو نشستم. اگه جواب اس ام اس ندی خودمو از طبقه همکف پرت می کنم پایین!
بیخاصیت
...
نفهم
...
انگل
...
بدترکیب
...
سوسک
...
مثل اینکه بهت فحش می دم لذت میبری و صفا می کنی که هی میای پایین!
دوباره محرم شد و يادمان افتاد كه بايد از حسين ياد كنيم .
حسين حسين بگوييم و بر سر بزنيم لباس مشكي بر تن كنيم و گِل بر شانه هامان بماليم و نشان دهيم كه حسيني هستيم . اما فقط نشان مي دهيم . آيا واقعا حسيني هستيم؟
من كه تا ديروز صبحم با دروغ شب مي شد حسيني هستم؟
من كه تا ديروز تمام فكرم سياه كردن مردم بود حالا با سياه پوش كردن حسيني هستم؟
من كه تا ديروز سعي مي كردم مثل معين بخوانم حالا با زمزمه نوحه حسيني هستم ؟
من كه تا ديروز مردم را لخت مي كردم حالا با لخت كردن و سينه زدن حسيني هستم؟
من كه تا ديروز لات محل بودم حالا با قمه زدن حسيني هستم؟
من كه تا ديروز مال مردم را مي خوردم حالا با اطعامشان حسيني هستم؟
من كه تا ديروز ............................ ؟
من كه تا ديروز ............................ ؟
من كه تا ديروز ............................ ؟
من كه تا ديروز ............................ ؟
من كه تا ديروز ............................ ؟
من كه تا ديروز ............................ ؟
..................
من كه تا ديروز يادم نبود حسيني هم هست حالا با آمدن محرم حسيني هستم ؟
نه من حسيني نيستم . فقط ظاهرم حسيني شده . لباسم حسيني شده. اما باطنم .......... . افسوس
اين ها همه مظلوميت حسين هست .
حسين مظلوم ابدي تاريخ است .
بياييد حسيني باشيم .
هر دم به گوشم مي رسد آواي زنگ قافله
اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله
يك زن ميان محملي اندرغم و تاب و تب است
اين زن صدايش آشناست اي واي من اين زينب است
فرا رسيدن ايام محرم بر تمام عاشقان امام حسين تسليت باد

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم و خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از من شنيدي وهنوز شكست نخوردي
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
عشق بين دو نفر اين نيست كه هر دو زير باران خيس شوند عشق آن است كه يكي چتر شود براي ديگر... و ديگري هيچگاه نفهمد كه چرا خيس نشود
صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.
مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره!؟
شمع می سوزد وپروانه به دورش چرخد من که می سوزم پروانه ندارم چه کنم؟
زندگي قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند : فروختي ؟ گفت : نخريدند تمام شد
در آخر یک سوال عشقولانه : اگر عشق واقعيات را پيدا كني، چقدر ميتواني منتظر بماني كه او هم عاشق تو شود؟